خیلی احساس تنهایی میکنم.. خیلی زیاد تنهام.. حتی کسی رو ندارم ک باهاش حرف بزنم و حرفمو بفهمه.. صبح مامان ی حرفی بهم گفت ک ناراحتم کرد و الان با اینکه کارم تموم شده یعنی چون ساعت اداری تموم شده دیگه نمیتونم کاری انجام بدم و با اینکه ماه رمضان هست ولی هیچ دلم نمیخواد برگردم خونه... کاش زودتر ی خونه خوب پیدا کنم... هرچند خونه جدید بدون علی...معنای شادی نمیده.. جایی رو ندارم برم.. کسی رو ندارم برم پیشش... کسی حواسش بهم نیست.. گاهی میگم چرا اومدم شمال.. همون مشهد برم خونه بگیرم با علی زندگی کنم.. اینجا کسی همراه من نیست.. نمیدونم کجا باید برم.. چرا جواب تست مثبت میشه؟؟ خدایا تو بدن من چی هست چی بهم تزریق کردی ک تشتم مثبت میشه؟؟ چرا هی نمیشه ک بشه؟؟؟ من با کی حرف بزنم؟؟؟ کجا برم؟؟؟ مگه من مخلوق تو نیستم؟؟؟ مگه تو مسئول زندگیه من نیستی؟؟؟ چی بهت بگم ک بعدا پشیمون نشم...



یکشنبه سوم اسفند ۱۴۰۴ | 13:57 | سحر |