امروز ب لطف خدا چندتا کار انجام دادم. طلاقمو تموم کردم. بابت توهین دیروزش موقع بردن علی ازش شکایت کردم. خونه رو معامله کردم فردا برم هزینههای شهرداریشو انجام بدم اما ه بشه برای انتقال سند ان شإلله.. غروب هم دنبال خونه گشتم حدود پونزده تا بنگاه سر زدم.. خونهم ی شهر دیگه بود و من فعلا بخاطر شرایطم متاسفانه مجبورم تو همین شهر ک خانوادم هستن بمونم...و خب نمیشه خونه مامان بمونم و میخوام خونه خودم باشم.. و ازونجایی ک وسایل خونه ندارم باید ی خونه کوچیکتر بگیرم تا از باقیمونده پول خونه برم وسایل زندگی بخرم..
باید برای حضانت و دیدن علی هم اقدام کنم گفتم وکیل متنشو تنظیم کنه و کاراشو خودم انجام بدم.. برای تیکههایی ک از جهیزیه م جا مونده هم باید اقدام قانونی انجام بدم..
پوریام ازم شکایت کرده ک ازش دزدی کردم... مثل دفعه پیش ک تهمت زد ازش دزدی کردم نوشته بود سکهها طلاها و پولهاشو دزدیدم و منه احمق چقدر ترسیده بودم.. اینبار ولی نمیترسم... وکیلمم گفت ثابت کردن ادعاش خ سخته و الکی نیست.. و منم میخوام تموم تلاشمو کنم ک ثابت کنم دروغ میگه رفته هر فاکتوری ک پیدا کرده رو گذاشته توی پرونده ک من ازش دزدیدم.. و جالبه نوشته ک تلاش کرده ازم خواسته وسایلشو پس بدم اما من پس ندادم...
امشب دومین شبه ک بدون علی میگذرونم... حدود ۳۰ ساعته ک ندیدمش و فکرمیکنم یکم دیوونه شدم.. تو خیابون ک دنبال خونه میگشتم با خودم حرف میزدم.. با جای خالی علی حرف زدم.. تو آینه ادای اداهای علی رو در آوردم و باهاش حرف زدم... دلم براش تنگ شده.. میخوام بغلش کنم...
چشمام درد میکنه... پاها و کمرمم درد میکنه.. کف پاهام تاول زده.. زیر انگشتای پام تاول زده بود پوستش جدا شد امشب دوباره پوستش کنده شد.. یکم میسوزه...
فردا و فرداها هنوزم باید روی پاهام راه برم و تلاش کنم و برای مادر داشتن علی بجنگم..
.: Weblog Themes By Pichak :.